

رژه ی پنگوئن ها
نمیدونم فیلم رژه ی پنگوئن ها (March of the pengiuns) رو چند نفرتون دیدید. من بالاخره چند شب پیش دیدمش، و واقعا کف کردم. البته خود فیلم از نظر ساختاری هیچ چیز خارق العاده ای نبود ولی این خود پنگوئن ها و رفتار باورنکردنی و حیرت انگیز اونا بود که آدم رو دیوانه میکرد.
هیچوقت فکر نمیکردم پنگوئن ها انقدر زندگی سختی داشته باشند و برای بچه هاشون فداکاری کنند.
باید خودتون فیلم رو ببینید و واقعا چیزیه که نمیشه نوشت یا توضیح داد. اگه میخواین فیلم رو ببینید پاراگراف بعدی رو نخونید چون سعی خواهم کرد سرگذشت عجیبشون رو بنویسم.
جریان اینطوریه که این پنگوئن های خوشگل که ما میبینیم، در مناطق قطبی که زندگی میکنند، هر سال موقعی که زمستون طاقت فرسای اونجا فرا میرسه برای جفتگیری همه دسته جمعی کوچ میکنند به یه منتطقه ای دور از آب و وسط کوه. اونجا هر نری یه ماده پیدا میکنه و بچه دار میشن. بعد از چند هفته که مادر تخم میذاره و از لحاظ قوای بدنی خیلی تحلیل میره، باید این تخم رو بسپره به پدر و خودش سفر چند روزه به سوی آب رو در پیش بگیره، به دنبال غذا. حالا اینها این تخم ها رو برای حفاظت از سرما باید همیشه زیر پوست شکم شون نگه دارن و اگر این دست به دست کردن تخم طول بکشه و ناشی باشند و تخم بیش از چند ثانیه رو یخ بمونه یخ میزنه و از بین میره. این اتفاق زیاد میافته و اون پنگوئن یاد میگیره برای سال بعد که این کار رو با مهارت بیشتری انجام بده. به هر حال، مادر ها که رفتند پدرها میمونند با این تخم و طوفان زمستانی. همه شون برای اینکه گرم بمونند به هم میچسبند و نوبتی، اونایی که در محیط خارجی دایره هستند جاشون رو با اونایی که وسط هستند عوض میکنند تا یخ نزنند. واقعا صحنه های عذاب آوری بود دیدن این پنگوئن های بدبخت تو اون طوفان مهیب. خلاصه بعد از چند ماه بچه پنگوئن ها از توی تخم درمیان، ولی هنوز خیلی سرد تر از اینه که از زیر شکم پدر بیرون برند- تو همه این مدت هم پدرهای بدبخت با این تخم ها زیر پوست شکمشان راه میروند، با راه رفتن روی پاشنه پایشان تا تخم ها نیفاتند. مادرها که الان مابل ها اون طرف تر تو دریا غذا خورده اند، میدونند که بچه هاشون گشنه هستند و این رژه ی طولانی رو به محلی که بچه ها و پدرها هستند دوباره تکرار میکنند. جالب ترین چیز اینه که وقتی برمیگردن بین اون چند هزار پنگوئن شوهر و بچه ی خودشون رو پیدا میکنند. (از روی صدا زدن). بچه رو از پدر (به هممون شکلی که تخم رو رد و بدل کردن) میگیرن و این دفعه نوبت پدر هست که بره دریا. مادرها شروع میکنند به غذا دادن به بچه ها. هنوز زمستون و طوفان ها تموم نشده ولی و این وسط خیلی از این بچه پنگوئن ها از سرما میمیرند. عکس العمل مادرهای اینها هم خیلی جالبه. بیچاره ها شدیدا ناراحت میشن و بعضی وقتا حتی سعی میکنند بچه ی یکی دیگه رو بدزدند. این وسط بچه ها از چنگ پرندگان دریایی که اونها رو شکار میکنند و میخورند هم در امان نیستند. رفت و آمد پدر و مادر به دریا برای آوردن غذا نوبتی ادامه داره تا اینکه بچه به اندازه ی کافی بزرگ شه. اونوقت پدر و مادر بچه رو رها میکنند تا بره به دریا، و اون هم بعد از اینکه پنچ سالش شد این داستان رو هر سال تا اخر عمرش تکرار میکنه: یعنی بازگشت به همونجایی که خودش به دنیا اومده بود و تلاش برای بچه دار شدن.
خلاصه واقعا جالب بود و دیدنش رو توصیه میکنم به همه.
موضوع مرتبط با این هم نمایشگاه عکاس کانادایی از همزیستی انسان و حیوان است. این آقا چندین سال در هند و کشور های آسیایی زندگی کرده و از همزیستی انسان و حیوان عکس و فیلم های هنری خیلی جالب گرفته، و الان در آمریکا اونها رو به نمایش گذاشته. از نمایشگاه اش خیلی تعریف میکنند. وبسایت باحالی هم داره که سعی میکنه همون تجربه ی نمایشگاه رو به طوری منتقل کنه.
من با آقازاده رفتم اينو توی سينما ديدم. خيلی باحال بود. فقط نمیدونم چرا اين پنگوئنها بلند نمیشن رژه برن تا آفريقا يا آمريکای جنوبی؟ :)
oh,they 're amazing! Do u know you can find penguins only in south pole?
آره منم ديدم و كاملا موافقم.
تلويزيون ايران هم نشون داد ولي حيف كه با يه دوبله بد كمي ضربه زده بودن به فيلم.
چشم
اینو که همه دیدن.
شبکه یک دو بار نشون داده یه بار با دوبله یه بار بیدوبله. اگه درست یادم باشه. همین دو سه ماه پیش بود.
خوب بید فقط عکس کم داشت دیش داق دروق




