

ابطحی
از ابطحی خوشم میاد. یا اینکه حرفهای زیادی راجع بهش هست و خیلی ها دوست دارند بگن اینا همه اش الکیه و وبلاگش هم برای خر کردن جوانها است، حتی اگر هم این حرفها درست باشه همین که به این فکر افتاده که از این راه عمل کنه نشون میده که با بقیه فرق داره.
در اینترنت باز بودن ایشون هم شکی نیست، و این هم خودش باز نشون میده که آدم باحالی هستند. چند نفر از پدر و مادرهای شما اهل اینترنت هستند؟ خیلی ها ایمیل رو هم به زور میدونند چیه، چه برسه به اینکه وبلاگ داشته باشند.
به هر حال، از نوشته های وبلاگ آقای ابطحی من که لذت میبرم و به نظر من معمولا خیلی بامزه مینویسند. برای همین هم مدتی بود میخواستم کاریکاتورشون رو بکشم. میدونستم که احتمال اینکه ناراحت بشن از این کار خیلی کمه. خودشون هم که دائم راجع به وزن و چاقی خودشون هم شوخی میکنند بنابراین فکر نمیکردم مشکلی باشه.
بالاخره چند شب پیش فرصت شد که این کار رو بکنم، و بعدش هم کاریکاتور آقای خاتمی رو هم کشیدم. برای خود آقای ابطحی رو هم اینها رو فرستادم ولی فعلا که خبری ازشون نشنیدم، به هر حال امیدوارم که بدشون نیاد چون واقعا قصد توهین نیست. البته این یه چیز بدیهی هست ولی متاسفانه تو جامعه ما دائم باید توضیح بدی این چیز ها رو. خلاصه کاریکاتور ها رو میتونید تو دفترچه نقاشی، اینجا و اینجا ببینید. به زودی به شکل کاغذ دیواری و با کیفیت بالاتر هم قابل دریافت خواهند بود. در ضمن، iranian.com هم لطف کرده و اینا رو تو سایتش گذاشته.
شما که اهل هنر و کاریکاتور هستید میشه کاریکاتور مرا هم بصورت خیلی با مزه بکش تا در وبلاگم بزارم؟
درود...
در اين دوره و زمانهي تراكم و انفجار اطلاعاتي كه مردم درگير شديدترين سردرگميهاي ممكن شدهاند و واقعا نميتوان گفت از بين اين ميلياردها سايت اينترنتي، بلاگهاي شخصي، شبكههاي ماهوارهيي و تلويزيوني، كتابها، نشريات و مجلات، كدام راست ميگويد و كدام را براي مطالعه بايد برگزيد و در يك كلام، به ماهيت رسانهها نميتوان پي برد و به صحت و سقم مطالب انعكاسي آنها نميتوان اعتماد كرد، به خصوص در جامعهي در حال گذار ايران كه شديدا دچار اين آلودگي انفورماتيك و تراكم اطلاعات شده، يافتن يك جاي آرام و ساكت، گوشهيي از سايبراسپيس پرجنب و جوش، براي اينكه كمي بتواني آرامش بيابي و مطالعه كني و چيز ياد بگيري، مثل بلاگ شما، خيلي سخت است... پس از كلي وبگردي، به اينجا رسيدم و مطالب بلاگ شما را ديدم كه حقا خواندنشان ضمن برانگيخته كردن يك هيجان فكري زيبا و جالب در من، آرامش خوبي نيز به من داد.
به همين دليل وقتي نويسندهي لگوفيش را از مطالبش، شخصي اهل فكر و به روز يافتم، تصميم گرفتم تا خودم را به او معرفي كنم... در پايان اهداف خودم را از معرفي كردنم، به شما خواهم گفت پس لطفا كل اين كامنت را بخوانيد
كوروش ضيابري، 14 ساله، بنا به آماري كه وزارت فرهنگ و ارشاد داده، كوچكترين روزنامهنگار ايران كه از سن 9 سالگي شروع به كار كرده است.
كوروش ضيابري در سال 1369 در رشت در خانواده يي كاملا فرهنگي كه پدر و مادر و عمو و دايي و.... جميعا مطبوعاتي بودند زاده شد. فعلا در سال 1383 در سن چهارده سالگي به سر مي برد و دقيقا هم معلوم نيست كه چه زمان استاد مي شود.... يكي از بازديد كنندگان پرمحبت و انديشمند هم نامه دادند كه در سايت مطالبي ننويس كه افسردگي آور باشد!!!!! چشم!.. اگر يك زماني خواستيد مطمئن شويد كه واقعا اين پسرك! به زبانهاي انگليسي و عربي و آلماني و ايتاليايي تسلط دارد مي توانيد به وي ايميل بزنيد و خيرش را بگيريد.... و اگر خواستيد بدانيد در عمرش به چه مقامهايي رسيده بايد بدانيد كه بهترين پژوهشگر جوان سال 82 ، بهترين خبرنگار سال 82 از سوي اداره ي ارشاد و شوراي شهر رشت (2 بار) و بهترين داستان نويس مطبوعات سال 83 و نيز بهترين پژوهشگر كودك سال 83 و جز 3 پژوهشگر برتر استان بوده است. در زمينه ي طراحي وب هم يك كارهايي مي كند و براي خودش گوشه ي رشت در خانه 24 ساعته پاي منقل نشسته و مواد مصرف مي كند --------- لطفا سوء تعبير نشود. اين استعاره ي منقل براي دستگاه اعتياد آور كامپيوتر و مواد نيز همان ديمبلو ديمبولهاي داخل كامپيوتر هستند و نويسنده براي بالا بردن كنتر سايت كمي خود شيريني كرده است ---------- از دار دنيا دو كتابش چاپ شده و تقريبا 300 مقاله اينطرف و آنطرف داده است. 12 مصاحبه ي راديويي تلويزيوني هم انجام داده است.... فعلا هم بيشتر از اين حوصله ندارد از خودش تعريف كند. اينها را داشته باشيد و در كفش بمانيد تا بعد! و قبل از اينكه برود يك گوشه يي براي خودش بميرد بايد اين نكته را ذكر كند كه مگر بهترين داستان نويس كودك يك استان كه با نشرياتي مثل هاتف و نسيم و... همكاري مي كند دل ندارد كه عاشق بشود؟؟؟ البته اين را نيامده در بوق و كرنا كند كه باز هم خودشيريني باشد... اين يك مورد يكي از دردهاي بزرگي است كه پنج سال اين تلمبه ي بدنش را به درد آورده است! شايد دليل آن مرگ زودهنگامي كه ذكر شده است همين باشد.... آيا مي تواند به عشقش برسد؟؟؟ اي بابا چرا جو شما را گرفته است. منظور آن بود كه عاشق اين است كه رييس سازمان ملل متحد بشود. اينها را نوشتم كه
1- فارغ از هر خودنمايي و شانتاژ و جوسازي، به شخصي كه حداقل در virtual world براي خودش آدم مهمي است معرفي بشوم.
2- تلاشم را بكنم ببينم اين شخص مهم تمايل پيدا ميكند به من لينك بدهد؟
3- بگويم كه تازهكارم و ميخواهم با ياري همين افراد اهل فكر و روشنفكر به موفقيت برسم.
4- بگويم دوستتان دارم. نوشتههاي شما بينقص است...
5- بگويم متشكرم!




