






نکات پراکنده بعد از بازگشت
برگشتم. موقع اومدن به خودم قول دادم که از شلوغی سرسام آور فرودگاه مهراباد موقع خروج بنویسم. معمولا آدم (وبلاگنویس) وقتی عصبانی میشه اولین چیزی که به ذهنش میرسه اینه که موضوع رو در وبلاگش بنویسه. به هر حال، الان یه هفته گذشته و زیاد وارد جزئیات نمیشم (مخصوصا اینکه ایندفعه به اندازه کافی همه رو با بد گفتن هایم از ایران شاکی کرده ام) ولی واقعا در مهراباد کاری میکنند که از رفتن اصلا ناراحت نباشی. از شلوغی و هرج و مرج بیهوده قبل از گذشتن از اولین خان (وارد شدن به سالن اصلی) که بگذری، بقیه بدبختی ها فوری شروع میشه. اول دم کانتر که هیچکس کمترین توجهی به کانسپت "صف" نداره و به جای اینکه سری باشند، موازی هستند. یعنی شما به همراه پنج نفر دیگر میرسید دم کانتر و حالا هر کی پررو تر باشه یا بیشتر داد و بیداد کنه زودتر کارش راه میافته.
خان بعدی صف پاسپورت کنترله، که ایندفعه بدترین قسمت بود. اینجا هم همون مشکلات با موضوعی به نام "صف" وجود داره. وقتی یک صف انتخاب شد هیچگونه احساس "تعلق" به اون صف وجود نداره و اگر صف مجاور سریعتر حرکت میکنه هر کس در هر زمان خودش رو مختار میدونه که وارد صف سریعتر بشه، از همان نقطه و نه از ته صف. سر و صدای یک خارجی که تو صف من بود (ولی فارسی یک کم بلد بود) در اومد و وقتی یه آقایی که خیلی سر و وضع "اروپایی" داشت (ولی ایرانی بود) به راحتی زد جلوی اون آقای خارجی، آقاهه با ناراحتی گفت "من دیدم، شما آن صف بود، من میفهمم، اوکی؟". در جواب آقای اروپایی مواب ایرانی آنچنان با لحن لاتی چاله میدان و با تمسخر گفت "اوکی" که همان لحظه من به جای همه از شرم میخواستم آب شم. وقتی به پسر/همراه همان آقا که کت و شلوار پوشیده بود محترمانه گفتم که شما وارد صف ما شده اید، با اشاره به ساعت دستش فهماند که وقت ایشان خیلی تلف شده، دلیلی کاملا قانع کننده. در صف آنوری هم وضع به همین منوال بود و خانمی که از وارد صف شدن غیر قانونی بقیه ناراضی بود با صدای بلند بد و بیراه میگفت و افراد جلوتر از خود را به "گاو" تشبیه میکرد.
آخرین اتفاق آزاردهنده که بعد از گذشتن از این قسمت پیش آمد در سالن انتظار بود، که یک دختر و پسر جوان که معلوم بود مقیم خارج هستند و سر و وضع آراسته و متمدنانه ای داشتند بدون توجه به علامت های متعدد "سیگار ممنوع" با کمال راحتی سیگار هایشان را روشن کردند و بدون کوچکترین توجهی به اطرافیان شروع به سیگار کشیدن در محیط بسته کردند. اول آقایی انگلیسی با اشاره به علامت "سیگار ممنوع" به آنها تذکر داد و جوان مذکور با لهجه ای انگلیسی غلیظ تر از خود او به جاسیگاری های تعبیه شده اشاره کرد و به تذکر او توجهی نکرد. بعد از آنکه با تذکر یک خانم ایرانی دیگر مواجه شد سیگار کشیدن خود را با اینکه "از صبح کلی بدبختی کشیدیم و حالا میخواهیم یک سیگار بکشیم" توجیه کرد و تا پک آخر سیگارشان را هم کشیدند. واقعا میخواستم چیزی بگویم در مایه های اینکه "شما را باید با همان باتوم و توسری" آدم کرد، به خصوص اینکه درست بغل من نشسته بودند. ولی به جای آن از جایم بلند شدم و دورتر نشستم.
گفتم وارد جزئیات نمیشوم ولی دروغ گفتم! آخرین مشکل هم دو ساعت تاخیر هواپیما بود، نه به خاطر نقص فنی بلکه برای ازدحام زیاد در مرحله کنترل گذرنامه که باعث شد مسافران به کندی بازدید شوند و به هواپیما برسند. به طوری که ما که زودتر رفته بودیم و در هواپیما نشسته بودیم تا دو ساعت بعد نظاره گر ورود سایر مسافرین به هواپیما بودیم.
* * *
از بدی های فرودگاه ایران گفتم، ولی باید از وحشیگری و بینظمی در فرودگاه تورنتو هم بنویسم که هیچ دست کمی از ایران نداشت. نشستن در این فرودگاه که به وضوح ظرفیت کافی برای پذیرش ترافیک فعلی اش را ندارد دست کمی از کابوس ندارد. بعد از کلی معطلی در صف بازرسی گذرنامه، وارد جنگل تحویل بار میشوی. ایندفعه تعداد چرخها (که تازه پولی هم هستند) کافی نبود و مردم مانند کفتار سر آنها دعوا میکردند. سیستم اینجا طوری است که کارگران چمدانها را از روی کمربندهای گردان خالی میکنند و روی زمین میچینند. به این صورت که شما با دریایی از چمدان روی زمین روبرو میشوید (علاوه بر آنهایی که روی کمربند در حال چرخش هستند) و در این ازدحام باید با هر بدبختی هست چمدانهای خود را پیدا کنید. امید به اینکه "صبر کنم تا خلوت شود" هم بیهوده است چون بلافاصله پرواز بعدی خواهد نشست و شلوغ تر خواهد شد که خلوت تر نه. خلاصه مجموعه این دردسر ها واقعا آدم را از مسافرت بیزار میکنند و دنیا دارد به سمتی پیش میرود که هیچ کس از جایش تکان نخورد.
* * *
یه سری مطلب راجع به ایران میخواستم بنویسم که فعلا به علت طولانی شدن این پست نمینویسم. فعلا این غر زدن ها را داشته باشید تا مطالب مثبت تر در پست های آینده.

Residan be kheir Pendar joon :)
Welcome back!
baba bikhial
از این "صف موازی" خیلی خوشم اومد آخه اینجا اگه بخوای خیلی مثلا "های کلاس" هم برخورد کنی کارت راه نمی افته تازه جا هم می مونی
It was a good post. I was in Iran 2 months ago and I completely agree with what you said about the lines.
I remember once I was watching a program on National Geography and they mentioned that humans are the only animals that volantarily stay in line for their own good. It seems that we haven't evolved to that stage yet.
من هم در مهرآباد ترمینال داخلی تو صف بودم، اونجا که کارت سوار شدن رو میگیری روی زمین خط زرد کشیدن یعنی اینجا منتظر باشین نا نفر جلویی کارش تموم بشه. در ۱۰ ثانیهای که من اشتباه کردم و پشت خط ایستادم چهار نفر مثل خر از صفهای دیگه سرشون رو انداختن پایین و رفتن جلوی من! اما هیچوقت پایانه خارجی به این بدی نبود که تعریف کردی، احتمالا شب شلوغی هم بوده.
aliiiiiiiiiiiii gofti man tehran saken hastam vali har bar mikham mikhamberam safar aza gereftam ke oon & khan ro che joori begzaroonam agar netoonam az ro sare ham dige rad mishan ...vaghti airport haye diga ro mibinam khajalet mikesham ke mehr abbad az terminal otoboos badtare. nokte kheili khoobi ro gofti midooni ke mesle khodeshoon raftar nakoni chi migan ?????????????YAROO AJAB PAPEYI BOOD MESLE MAAST VAYSADE